![]() |
![]() |
|
| شعر و نامه های عاشقانه |
|
تنها و بی کس در بی چراغی شب ها می رفتم
همه ی ستاره هایم به تاریکی رفته بود. لحظه ام از طنین ریزش پیوند ها پر بود. تنها می رفتم می شنوی ؟ تنها. ناگهان تو از بیرا هه ی لحظه ها میان دو تاریکی چهره ی به شب پیوسته. همه ی تپشهایم. (سپهری) خواستم او را مثل باران زلال مثل ابر سفید و مثل سرو سر بلند به تصویر بکشم و بگویم: اگر او وجود نداشت طنین زیبایی هایم سروده نمی شد. تقدیم به کسانی که اوی گمشده اشان در بی چراغی شب ها نا پیداست و تقدیم به کسانی که قصد دارند دیو فاصله ها را زیر پاهای استوار خویش نابود سازند و در کنار اوی زیبای خویش شعر سهراب بخوانند |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم آبان 1384ساعت 23:19 توسط حسام |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
گل های یاس را
شب ها میان بستر خود می پراکنم آنگاه تا سپیده دم انگار با تو ام! من حسام متولد 1364 دانشجوی عمران |
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 |
|
RSS
|