![]() |
![]() |
|
| شعر و نامه های عاشقانه |
اگر باد بودم می وزیدم اگر ابر بودم می باریدم اگر مهر بودم می تابیدم تا بدانی
دوستت دارم اگر ابر بودی به انتظار اشکت می نشستم اگر مهر بودی در پرتوت خود را گرم می کردم اگر باد بودی چون برگ خزان خود را به دستت می سپردم اگر خدا بودی به تو ایمان می آوردم تا بدانی دوستت دارم اگر هیچ بودی از تو ابر سپیدی می ساختم از تو خورشید با شکوهی به وجود می آوردم تو را نسیم ملایمی می کردم از تو خدایی بزرگ می ساختم تا بدانی که فقط تو را دوستت دارم انتظار دیدن تو کوله بار سنگینی است که به دوش می کشم...انتظار شیرینی است...دردیست که دوستش دارم!!! غمی است که رنجم می دهد... غمت را هم دوست دارم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 15:43 توسط حسام |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
گل های یاس را
شب ها میان بستر خود می پراکنم آنگاه تا سپیده دم انگار با تو ام! من حسام متولد 1364 دانشجوی عمران |
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 |
|
RSS
|